برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
همانهایی که وقتی در کنارشان می نشستم حالم را بدتر میکردند
شایدم خدا نمیخواست که با انان باشم
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
میخوام یه داستان بگم
یه خاطره از یه دوست
از کسی که سالها نون شبش رو امام بهش داده
به خدا رفقا رزق همه سرجاش هست
فقط گناه نکنیم
بیایم به خودمون قول بدیم گناه نکنیم.
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
اری چه زیباست سخنش
وقتی درد داشته باشی و دردهایت را نبینی
وقتی زمین برایت سنگین باشد و توان تحمل را نداشته باشی
کاش میشد شبها را به هم گره زد و در نهایت زیبایی تو را دید ای خدایی که ستاری و پوشاننده رازها و اسرار
تو را من سالهاست یافته ام
تو زیباترینی
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
تنها اثر یک نیزه
اما گاه خویش را چنان آزار میدهی انگار که کوه اتشی
اخر صاحب که نداشته باشی
بی هوا در حرکتی
ناخوداگاه سرت میخورد به دیوار
دیگر بلند شدن محال است
حال که اینگونه هست
بیا و بساز
این قسمت بدقواره هاست که بمیرند
حسرت به دل
تنها چیزی که ارام میکند این دل اشفته را اللهم عجل لولیک الفرج است
آقا جان دلمان را به زندگی بی سرانجام خوش میکنند
اخر تنها خوشی تو هستی
من مرده ایی بیش نیستم
خدا میداند
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
نباید بیانش کنی
الهاماتی که از طرف خداست فقط برای خودته
تو رو به جای بالایی میخواد برسونه
خودتو ساده نگیر
ما اومدیم که بالا بریم.همه سوالاتمون رو رفع کنیم
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
دردهایم را نمیدانم کجا خالی کنم
هر روز به من میگویی بیا
اما من کجا بیایم
اقا
آقای من مولای من
من نه اهل گناهم
نه میل به آن
یاریم کن تا حقی بر گردنم نماند
میخواهم اعتراف کنم
اعتراف سالهایی که خیره سر بوده ام
حرف هایت را بازی گرفته ام
و خودم را بیچاره تر کرده ام
میخواهم توبه بنویسم
توبه بگویم
من نه انم که شوم بار شما
تو مرا یار کرده ایی
پس من این بار میخواهم قید همه چیز را بزنم
هر چه تو بگویی
فقط توکمکم کن
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
بس کن
بس کن از غرق بودن در گناه
تاکی میخوای بری سرقرار
با توام
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
برای خودم متاسفم
ارزو دارم بروم
بروم از خودم
از نفسم
از گناهان
از حق هایی که برگردنم هست
خسته ام
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
نمیدونم باید به کجا رو بزنم
فقط من از این دنیا بیزارم
از خودم
از همه چیز
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی
اخر من کجا و اینجا کجا
دنیایی که ادم هایش بر سر همه چیز دعوا میکنند
دنیایی که مردم خود را با اهنگ چند ثانیه ایی شاد میکنند
حالم بد است
بدجوری
خدایا گله دارم
از زمانه
از مردمان زمانه
از خودم که برای تو نبوده ام
از تو ننوشته ام
برچسب:
نویسنده: بهراد صمیمی